|
|
|
|
|
تمامي سرنشينان هواپيماي توپولف روسي كشته شدهاند
"ايرينا آندريانووا" سخنگوي وزارت موقعيتهاي اضطراري روسيه گفت: بر اساس اطلاعات اوليه، تمام سرنشينان هواپيماي توپولف- ۱۵۴روسي شامل ۱۵۹ مسافر و ۱۰خدمه كشته شدهاند.
اين هواپيما به شركت هوايي "پولكووا"ي سنت پطرزبورگ تعلق داشت و از شهر "آناپا" روسيه در ساحل درياي سياه عازم سنت پطرزبورگ بود. خبرگزاري ريانووستي به نقل از "ايگور كرول" سخنگوي وزارت موقعيتهاي اضطراري اوكراين خبر داد: هواپيما پيش از سقوط دچار آتش سوزي شده و خدمه آن تلاش كردند تا آن را فرود آورند اما چرخهاي هواپيما باز نشد. آتش سوزي پس از سقوط هواپيما تشديد شده و تمام بدنه آن را دربرگرفت كه شانسي براي زندهماندن مسافران باقي نگذاشت. در عمليات اطفاي حريق و امدادرساني دو بالگرد و ۶۰مامور وزارت موقعيتهاي اضطراري اوكراين شركت كردند. علل سقوط هواپيما را ناشي از شرايط نامساعد جوي و رعد و برق اعلام شده است. ولي براي يافتن علت دقيق اين سانحه، به دستور رييس جمهوري روسيه كميسيون ويژه دولتي تشكيل شده است.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 23:59 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام
امروز سالروز تولد <<اوژیکوف>> مولف دیکشنری روسی به روسی ای می باشد که همه شما عزیزان با آن آشنایی کامل دارید.مطالبی رو در مورد وی برای شما تهیه دیدیم.باهم می خوانیم: Ожегов, Сергей Иванович Серге́й Ива́нович О́жегов (1900—1964) — российский и советский языковед, лексикограф, доктор филологических наук. Сергей Ожегов родился 22(9) сентября 1900 г., в поселке Каменное (ныне город Кувшиново) Тверской губернии. Окончил Ленинградский университет (1926). Ученик В. В. Виноградова и Л. В. Щербы. Заведующий сектором культуры речи Института русского языка АН СССР (с 1952). Один из составителей «Толкового словаря русского языка» под редакцией Д. Н. Ушакова (1935—1940). Автор однотомного «Словаря русского языка» (1949, 9 изд., 1972). Основные труды посвящены русской лексикологии и лексикографии, истории русского литературного языка, социолингвистике, культуре русской речи, языку отдельных писателей (П. А. Плавильщикова, И. А. Крылова, А. Н. Островского) и др. Редактор «Орфографического словаря русского языка» (1956, 5 изд., 1963), словарей-справочников «Русское литературное произношение и ударение» (1955), «Правильность русской речи» (1962). Основатель и главный редактор сборников «Вопросы культуры речи» (1955—1965 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 22:52 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
"چخوف" نمایشنامه نویس بیمار دوست
هنوز هم نسخه های پزشکی با سربرگ "آنتون چخوف" کاربرد خود را از دست نداده است. وگر نه بیماران عاشق چخوف، در جایی که مولف مرغ دریایی،اقدام به درمان آنها می کرد، این چنین در صف های طویل تزریق نمی ایستادند و اصرار به مداوای خود نداشتند. بسیاری از بیماران، داستان های کوتاه و نمایشنامه های قدیمی این نویسنده جاودان را خوب می شناسند و به خود می بالند که طی 10 سال اخیر برای نخستین بار از این امکان برخوردار شده اند که برای معالجه، راه دراز شهرهای دیگر را در پیش نگیرند و در جایی خیلی نزدیکتر، یعنی مکانی که زمان های دور خود آنتون به مردم خدمت میکرد، معالجه شوند. آنها می گویند: مسوولان موزه چخوف تصمیم گرفتهاند یکی از اتاقهای موزه را به درمانگاه تبدیل کنند، زیرا اتاق کوچک ویژه تزریقات، اگر چه به وسایل و دستگاههای مدرن مجهز شده است، اما هنوز بوی گذشتهها را میدهد. چنانکه روی میز برگههای نسخه چخوف با امضای ویژه اش، و پشت پنجره، باغچه گیاهان دارویی او به چشم میخورد. مردمان میلخووا خوب می دانند زمانی که چخوف به آنجا نقل مکان کرد، هیچ پزشک دیگری در آن نواحی یافت نمیشد و او بهتنهایی مجبور بود ساکنان 25 روستای منطقه را مداوا کند و این درحالی بود که چخوف همه فنحریف هم دملهای چرکین را باز میکرد، هم برای مبتلایان به وبا نسخه میپیچید هم دندان بیماران را پر میکرد. ساکنان روستاهای اطراف، درست مثل زمان حیات چخوف، هیچ جای دیگری برای مداوای بیماریهاشان ندارند. البته مسوولان موزه، به خود اجازه نداده اند تا منزل چخوف را در حین بازسازی، به یک درمانگاه مدرن امروزی تبدیل کنند و به همین منظور در مجاورت مطب، اتاق پزشک معروف سده نوزده را نیز احیا کردند که برای بازسازی اتاق چخوف مجبور شدند ابزار پزشکی و مبلمان قدیمی آن زمان را نیز از درمانگاههای ایالتی جمعآوری کنند. ظاهر این اتاق بسیار فقیرانه است. اما وسایل و بالا پوش چخوف چنان از چوب لباسی آویزان شده که انگار این پزشک حاذق، تنها برای مدت کوتاهی اتاقش را ترک کرده و به زودی باز می گردد. چخوف حتی عینک همیشگی و معروفش را در اتاق جا گذاشته است. شاید او نمی دانست بیماری سل با او کاری می کند که چشم هایش برای همیشه بسته می ماند و دیگر هرگز نیازی به عینک پیدا نخواهد کرد. و شاید باز هم نمی دانست که تنها عامل شهرت جهانی او در مرگش خلاصه شده و کافی است او بمیرد تا اعتبار پایگاه ادبی اش جاودان بماند. شنبه 28 مرداد 1385 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 13:1 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام قابل توجه دانشجویانی که تابستون از جو روسی کاملا دور شده اند. امروز به معرفی سه سایت می پردازیم که در واقع جز شبکه های رادیویی روسیه هستند.جالب این که اخبار صوتی را به راحتی می توانید بشنوید.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 16:1 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام СМС картинки ...امیدوارم خوشتون بیاد.
.+""+.С.+""+. /I,,,/I
o,,,o . o,,,o .-''''-.,.-''''-. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 13:41 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|||
|
تئاتر کوچک روسیه 250 ساله شد
تئاتر کوچک روسیه، دویست و پنجاهمین سالگرد تئاتر دولتی روسی را با برگزاری مراسمی ویژه جشن می گیرد. دستور ساخت اولین تئاتر تخصصی توسط امپراطریس الیزابت اول در سال 1756 صادر شد. بنا به گفته" یوری سالامین"، مدیر هنری تئاتر کوچک و بازیگر ملی اتحاد جماهیر شوروی، تئاتر امپراطوری" آلکساندرینکای سن پیتربورگ" و تئاتر کوچک از نخستین مجموعه های تئاتری این سرزمین به شمار می روند و شاید به همین دلیل است که ابتدا جشن روز 30 آگوست در آلکساندرینکا و سپس در ماه سپتامبر روی صحنه تئاتر کوچک برگزار خواهد شد. مسوولان تئاتری روسیه با اشاره به این که تئاترهای ملی کشورهای ژاپن، بلاروس، اوکراین، چک، آلمان و یونان نیز برای مذاکره در مورد مشکلات کنونی تئاترهای ملی به مسکو خواهند آمد، اذعان داشته اند:امروزه تئاتر کوچک مانند 250 سال پیش تئاتر دراماتیک مدرسه تئاتر روسیه است. تئاتر کوچک به دلیل تاثیری که بر فرهنگ روسی، طرز تفکر و احساسات و روحیات جامعه داشت لقب" دانشگاه دوم" را گرفته است. تئاتر کوچک از روز تاسیس یکی از مهمترین مراکز زندگی معنوی روسیه قلمداد می شد. در گذشته کلمه" کوچک" را با حرف اول بزرگ نمی نوشتند زیرا این کلمه فقط نشان دهنده اندازه ساختمان بود که در مقایسه با تئاتر بزرگ که برای باله و نمایش های اوپرایی بود، کوچکتر بود، ولی بعدها کلمات بالشوی( بزرگ) و مالی( کوچک) اسم اختصاصی این تئاترها شد و در تمام کشورهای دنیا به نام روسی آن خوانده می شود: بالشوی تئاتر، مالی تئاتر. ادامه را بخوانید.....................
История Государственного Академического Малого Театра Малый театр - старейший театр России. Его труппа была создана при Московском университете в 1756 году, сразу после известного Указа Императрицы Елизаветы Петровны, ознаменовавшего рождение профессионального театра в нашей стране: “Повелели мы ныне учредить Русский для представления комедий и трагедий театр...” Известный поэт и драматург М.М.Херасков возглавил Вольный русский театр при университете. Его артистами были учащиеся университетской гимназии ![]() |
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 23:54 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||||
|
|
|
|
|
سلام دوستان امیدوارم خوب و حوش باشید.امروز شاهد یکساله شدن این وبلاگ هستیم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 18:39 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 8:52 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
آشنایی با یک آهنگساز روس
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 15:51 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|||
|
سلام
در این قسمت کوتاه به معرفی باغ وحش مسکو می پردازیم و در ضمن سایتی را معرفی می کنیم که با مراجه به آن می توانید با موزه های معروف روسیه از جمله موزه پوشکین.گالری تریتیاکوفسکی و ... بیشتر آشنا شوید.
МОСКОВСКИЙ ЗООПАРК
Старейший зоопарк в России был основан в 1864 году. За почти полуторавековую историю он прошел длинный путь от небольшого зоосада до крупного научного и природоохранного учреждения.
با کلیک می توانید لیست اماکن دیدنی و توضیحاتی درمورد هرکدام در مسکو را مشاهده فرمایید. |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 15:50 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||||
|
|
|
|
|
تاريخچه: ![]() در نزديكى " لوژنيكى " يكى از معروفترين ديرها و كليساهاى قديمى مسكو به نام " نودويچى " قرار دارد كه از يادمان هاى قديمى اين شهر بشمار مى رود و از ديرزمان مورد توجه اديبان و ادب دوستان بوده است. درياچه و درختان زيباى اطراف آن در كنار نودويچى قرار دارد، گردشگاه عمومى مردم در قرن نوزدهم بود و امروز محلى كه الهام بخش بسيارى از نقاشان و عكاسان طبيعت گر. اين كليسا دير به افتخار تسخير شهر سمولنسك، توسط واسيلى سوم شاهزاده بزرگ مسكو در جنوب غربى مسكو در منطقه لوژنيكى بنا شد. اين دير در قرون 16و 17 پناهگاه زنانى از اشراف وخانواده سلطنتى بود كه دنيا و لذايذ آن را ترك به عنوان راهبه زندگى مى كردند. باروى كارآمدن حكومت كمونيستى، بخشى از اين دير نيز به گورستان اختصاص يافت و به محلى براى دفن ثروتمندان منطقه تبديل شد. البته به مرور زمان نوودويچى به يك قبرستان فرامنطقه اى مبدل شد به گونه اى كه حتى از مناطق ديگر نيز افرادى را براى دفن به اين صومعه مى آورند. اين رشد به صورتى بود كه در پايان قرن نوزدهم مجبور شدند محدوده دير را افزايش دهند. در سال 1904 هم منطقه جديدى را در بخش جنوبى به آن اضافه كردند. از سال 1927 نيز با گرفتن نام " گورستان نوددويچى " به محلى براى دفن اشخاص مهم حزبى، سياستمداران، نظاميان طراز اول و چهره هاى برجسته علمى، هنرى، فرهنگى و غيره تبديل گرديد. همانطور كه پيشتر نيز گفته شد، اين گورستان در ابتدا مكان دفن ثروتمندان و اشراف مسكو و ديگر مناطق اطراف آن بود، اما بيشتر اشخاص مهم حزبى و قهرمانانى كه از مسكو دفاع كرده اند، افراد انقلابى و چهره هاى برجسته نظامى، علمى، فرهنگى و هنرى را در اين گورستان به خاك مى سپردند. پاره اى از نظاميان گور دسته جمعى خانوادگى دارند. بدين معنى كه همه در كنار هم خفته اند از ديگر كسانى كه در گورستان دفن شده اند، عده اى از شاعران و نويسندگان، مخترعان و مكتشفان و موسيقى دانان معروف شوروى سابق اند. بنابراين نودويچى كه از قديم الايام محل دفن بزرگان روسيه بوده را مى توان " پلى به گذشته روسيه " ناميد. اين منطقه مسكو خاطرات مشاهير بسيارى را در خود جمع كرده است. اشاره به اين نكته تاريخى نيز سودمند به نظر مى رسد و آن اين كه از ابتدا رسم براين بوده كه دو گروه از انسانها نبايد در اين مكان دفن شوند: يكى دزدها و ديگرى رشوه خواره. بنابراين افرادى كه نمونه بارز ضد تقدس مى بودند، اجازه دفن در اين مكان را نداشتند. برخى از مشاهير مدفون در اين گورستان: طى دهه 1930 نويسندگان، هنرمندان سينما و تئاتر، موسيقيدانان و چهره هاى معروف در آنجا دفن شدند. افرادى مثل سيرف، يومولوا، لويتان، روبينشتاين، ماياكفسكى و تريتياكف. در نيمه دهه 1950 كار براى اضافه كردن بخش ديگرى به نوددويچى به پايان رسيد و گورستان سه بخش پيدا كرد. در حال حاضر حدود هفت هزار قبر در اين محوطه مشخص است حدود 230 نفر از آنان لقب " قهرمان اتحاد شوروى " را دارند كه بزرگ ترين لقب در رژيم به شمار مى رفت. اين گورستان را مى توانيم يك موزه استثنايى و بى نظير غير سرپوشيده بناميم كه در آن آثار برجسته تجسمى وجود دارد، بر گور هريك از اين مشاهير - برحسب شخصيت اجتماعيش - مجسمه و يا نمادهاى نصب شده است كه كار هنرمندان برجسته شوروى نظيرنيكلاى آندريف ايوان شادر، وراموخين، سرگى مركويروف، زينوى واسيلينسكى و غيره است. دراينجا نويسندگان، شاعران نمايشنامه نويسندگانى دفن شده اند كه هريك از آنها جايگاه ويژه اى از ادبيات روسيه را دارند و هريك اثرهاى مشخصى بر جريان معنوى روسيه گذاشته اند. در سال 1966 در اين قبرستان استخوان هاى آرگايف شاعر انقلابى به خاك سپرده شد. آرگايف براساس راى دادگاه تزارى: " محكوم به تبعيد دايم شده و حتى جسدش هم نبايد در ميهن به خاك سپرده شود " او در سال 1877 در گرينويچ لندن به خاك سپرده شد. اينك استخوان هاى شاعر انقلابى طرفدار دموكراسى در محلى دفن است كه فاصله زيادى با تپه هاى وارابيف - آنجا كه او با گرتسن قسم ياد كرد كه زندگى خود را درراه خدمت به مردم طى كنند - ندارد آرميده است. در اينجا گوگول دفن است. جسد او در اول در قبرستان ديرداتيلف به خاك سپرده شده بود. سپس جسد او را به نودويچى برده و بارديگر دفن كردند. تنديس قديمى قبر گوگول كه داراى تابلويى به اين شرح است: " و با حرف تلخ من شما باز هم مى خنديد " برروى قبر گوگول مجسمه جديدى از ساخته هاى " تومسكى " قرار دارد. بولگاكف در اين گورستان آرميده است. يلناسرگيون، بيوه بولگاكف كه در زمان زندگى او را عاشقانه دوست داشت پس از مرگ نيز به وى پيوست و جسدش را درقبر همسرش گذاشتند. چخوف هم در اين قبرستان دفن است. در مورد هنر و شخصيت اين نويسنده بسيار نوشته اند او مى ترسيد كه در خاطرات از او تنها تعريف كنند و به همين دليل در وصيتنامه اش نوشت: " فقط ننويسيد كه من مردى زيبا و نابغه و داراى روحى پاك همچون آيينه هستم " ازديگر افراد بسيار سرشناسى كه در اين مكان مدفونند، پروفسور "برتلس " (1957-1890 ) ايران شناس معروف شوروى است كه براى نخستين بار ترجمه روسى اوستا و قطعاتى از هفت پيكر نظامى را به روسى در مجله اى به نام شرق منتشر ساخت. وى بيش از دويست جلد تاليف دارد و او كسى است كه سفرنامه ناصرخسرو را به صورت كامل به روسى برگردانده است و شخصيتى است كه شهرت جهانى دارد. فرزندش آندرى برتلس كه از محققان شوروى سابق و ايران شناسى بزرگ بوده دركنار قبر پدر به خاك سپرده شده است (1955-1936 ). " توپولف " مخترع هواپيمايى با همين نام در اين مكان دفن شده است نظر به اينكه بر گور هريك از مشاهير مدفون در اين قبرستان مجسمه يا نمادى نصب شده است اين محل از مراكزى گشته كه كمتر جهانگرد و توريستى به مسكو مى آيد كه از آن بازديد نكند. شوستاكويچ، خروشچف، همسر استالين و پدر وى و نيز افرادى از خانواده او نيز در گوشه اى از اين قبرستان در خاك خفته اند. ابوالقاسم لاهوتى كرمانشاهى پيشتر اشاره شد كه بعضى از افرادى كه دراين گورستان مدفون هستند، به مليت هاى ديگر تعلق دارند در آن جمله مى توان به ابوالقاسم لاهوتى كرمانشاهى هموطن ايرانى و ناظم حكمت، نويسنده ترك اشاره كرد. " ابوالقاسم لاهوتى " شاعر معروف آواره از وطن است. مقبره او جزو نخستين قبره، پس از در ورودى گورستان، درسمت راست قرار دارد. ( قطعه پنجم - رديف سوم - آرامگاه شماره 5 ). روى سنگ قبر به فارسى نوشته: ابوالقاسم لاهوتى كرمانشاهى (1957-1887 ). مى دانيم كه بخش بزرگى از زندگى پرحادثه لاهوتى در تبعيد گذشت. سالهايى را دراستانبول و روزگارى را در اتحاد شوروى سابق. پدرش كشاورزى ساده اما اهل شعر و ادب و مردى آزادى خواه بود. ابوالقاسم در دامان خانواده با ادبيات و شعر و محيط ادبى كرمانشاهى آشنا گرديد. بضاعت مالى پدر براى تحصيل او كفايت نمى كرد. بنابراين لاهوتى با كمك مالى يكى از آشنايان پدربه تهران رفت و در همان ايام وارد ژاندارمرى شد و در سمت فرماندهى ژاندارمرى قم وپس از تحمل زندانى و آوارگى در استانبول و ايروان بارديگر در زاس ژاندارمرى تبريز رشادتها از خود نشان داد و با كمك انقلابيون تبريز را گرفت، اما پس از شكست عمليات آنه، ناگزير به شوروى گريخت و تا پايان عمر خود در تاجيكستان در سمتهاى آموزگارى دبستانى، عضويت در حزب كمونيست، رياست آكادمى علوم تاجيكستان و وزارت معارف به سر برد تا سرانجام به سال 1336 شمسى در مسكو در گذشت. ديوان لاهوتى مجموعه اى است از قطعه و غزل و مقدارى تصنيف و ترانه كه عموما ً با زبانى ساده و روانى، سروده شده است، اما وى هرگز به كار شعر و شاعرى به معناى هنر و بسيط آن دل نداد و بيشتر روزگارش به مشاغل سياسى و نظامى گذشت. شعر حماسى او بانام"جلاد انسان " معمولا از راديو پخش مى شود: همت كنيد اى دوستان، دشمن به ميدان آمده باحرص خرس گرسنه، با مكر شيطان آمده رنگ دير سفيد، قرمز، آبى روشن و طلايى بوده و به نظر او خيلى چشمگير بوده است. در نوشته " دوشنبه پاك " بونين نيز يادى از نودوويچى شده است: |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 15:39 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
НОВОДЕВИЧИЙ МОНАСТЫРЬ
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 15:31 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|||||
|
نقدی بر رمان «برادران کارامازوف»
تاریخ ارسال: سه شنبه 10 مرداد 1385 در سال 1911 دبلیو.اال. فیلیپس، متخصص تاریخ ادبیات در دانشگاه ییل (آمریکا) نوشت: "ادبیات روس مانند موسیقی آلمانی عالی ترین نوع خود در جهان است." البته اگر منظورش ادبیات کلاسیک روس باشد، حق با اوست. داستایفسکی این نویسنده مشهور روس(1881-1821) با نوشتن رمان "بیچارگان" در سال 1842 به شهرت رسید و آخرین اثر او پیش از مرگ «برادران کارامازوف» است. این رمان کاملترین نمونه از تکنیک رمانهای پلیسی است که به وضوح می توان به آن تیپهای مختلف رمان از جمله رمان خانوادگی، اجتماعی- روان شناختی، جنایی و فلسفی نیز نسبت داد. از مشخصات بارز این نویسنده در آثارش این است که از هر ترفندی برای مجذوب کردن و مفتون کردن خواننده استفاده می کند. به عنوان مثال فهرست فصولی که در این اثر استفاده کرده عجیب و دور از ذهنند که حتی بیشتر این عناوین ذره ای هم به محتوای فصل ارتباط ندارند. موضوع رمان یک جنایت است موضوعی که بارها و بارها در آثار مختلف داستایفسکی دیده شده است. در این رمان توصیف شده است که چگونه فیودور کارامازوف به دست پسر نامشروعش که در خانه به عنوان آشپز استخدام شده، به قتل می رسد. اما پس از چند واقعه دیمیتری کارامازوف قاتل تلقی می شود و به بیست سال زندان با اعمال شاقه محکوم می شود. در «برادران کارامازوف» هیچیک از سه برادر آلیوشا، ایوان (فرزندان مادر دوم) دمیتری(فرزند مادر اول) شخصیت اصلی نیستند شاید بتوان گفت قهرمان رمان «برادری» است. هر چند که خود داستایفسکی از آلیوشا به عنوان قهرمان نام می برد. شخصیتی که پاک و مقدس و یکپارچه مثبت است، اما اگر یک بار دنیای داستایفسکی را بپذیریم، می توانیم به این احتمال فکر کنیم که حتی آلیوشا هم ممکن است مرتکب جنایت شود. سه برادر مرتکب قتل نشده اند، اما هر سه به لحاظ عاطفی با آن درگیر می شوند. سه برادر آلکسی، ایوان و دیمیتری تجسم سه موضع، سه اختیار و سه رفتار انسان در قبال شروشرارت است. الکسی«راهب» است، ایوان«روشنفکر» و دمیتری«افسر». قاتل واقعی پاول اسمردیاکف مستخدم است. «روشنفکر» او را به عنوان ابزار کار شیطانی انتخاب می کند و« افسر» او را به ارتکاب قتل وا می دارد. پاول رابطه خویشاوندی با سایر برادرانش ندارد. داستایفسکی می خواهد بگوید که ارگان اجرایی شر و شرارت با ماهیت انسان پیوند مشروع خویشاوندی ندارد. پاول( اسمردیاکف به معنای کلمه شیطان است) فقط موقعی دست به کار می شود که «افسر» شروشرارت را آشکارا بخواهد. خلاصه رد موافقت با شر و شرارت توسط «راهب» انجام می پذیرد خواست پنهانی توسط «روشنفکر» (ایوان) و موافقت آشکار توسط «افسر» (دمیتری). اما قاتل اسمردیاکف است که از خودش اختیار ندارد او فقط نقش کسی را که آشکارا قتل فیودور را خواسته است بازی کرده است. اما مقصر واقعی کیست؟ از نظر داستایفسکی هر سه برادر و اسمردیاکف بنابر موضعشان در قبال واقعیت شر و شرارت مقصرند. راهب مقصر است چون ترک دنیا کرده است. ایوان مقصر است چون آگاهانه به مسافرت رفته تا دست اسمردیاکف را باز بگذارد. دمیتری مقصر است چون گفتار و کردارش «سرسپرده» را به این قتل واداشته است اما از سوی دیگر داستایفسکی معتقد است که فئودور کارامازوف نه تنها قربانی است بلکه مسبب قتل و سزاوار مرگ است. چرا که خود قاتل را پرورده است. زمانی که 25 سال پیش به لیسایوتای متعفن تجاوز کرد و حاصل این تجاوز اسمردیاکف بود که بعدها سرسپرده پدر خود شد. شاید لیسایوتا که شبانه وارد باغ خانه فیودور کارامازوف می شود و پس از زایمان فرزند نامشروعش می میرد، با این عملش انتقام دو مادر دیگر را که هتک حرمت شده اند می گیرد. در این رمان مضامین اجتماعی و اخلاقی و مذهبی در ارتباطی تنگاتنگ قرار دارند. گسستگی پیوند خانوادگی گواه بی نظمی اجتماعی است و از سوی دیگر "مفتش اعظم و شیطان" که فلسفه ایوان بود نشانگر بی نظمی مذهبی است صورتی از مسیحیت که سعی در فریب انسان داشته است. همانگونه که شیطان سعی در فریب عیسی در بیابان داشت. در پایان می توان گفت داستایفسکی در این اثر خود نوعی علم اخلاق و در عین حال شکل خاصی از رمان با توصیفات و تخیلات خاص خود را ارائه کرده است. داستان "شب های سفید" را بخوانید با کلیک |
||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 14:28 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||||||
|
|
|
|
|
کوتاه از یک نویسنده دوست داشتنی روس
«ایوان تورگنیف» Ivan Turgenev رمان نویس مشهور روسی در نهم نوامبر ۱۸۱۸ در «اورال» به دنیا آمد و در سوم سپتامبر ۱۸۸۳ در سن شصت و پنج سالگی درفرانسه درگذشت.او به یک خانواده اشرافی روسیه متعلق بود. اجدادش از شخصیت های معروف روس بودند. پدر وی در ارتش روس مقام سرهنگی داشت. این مرد در سال ۱۸۲۰ وقتی «ایوان» دو ساله بود زن و سه پسرش را به اروپا غربی برد و به گردش در کشورهای این منطقه پرداخت. در بازگشت به روسیه «تورگنیف» مانند دیگر مَلاک زادگان روس در نزد استادان و آموزگاران مجرب تعلیم و تربیت یافت. او زبان روسی را خیلی دوست می داشت و همیشه از این که استادان، زبان مادری اش را به او یاد نمی دادند متاسف بود، اما سرانجام به وسیله یکی از دهقانان املاک پدر توانست یک کتاب روسی به دست آورد و با شوق بسیار بخواند. ایوان در شانزده سالگی به دانشگاه مسکو رفت. اما در سال ۱۸۳۵ او را به دانشگاه «سن پترزبورگ» منتقل ساختند. آنجا در رشته زبان شناسی به تحصیل پرداخت ودر این زمان احساس کرد که می خواهد چیز بنویسد و به نویسندگی بپردازد. او نخست با تقلید از یکی از آثار «بایرون» شاعر بزرگ انگلیسی یک قطعه شعر خوب سرود اما استادش بدون آن که او را رسوا سازد به او گفت: «فکر می کنم تو می توانی چیزی شوی»!و در این زمان تشجیع شد و در روزنامه ها آثار شعری خود از جمله «کاج کهن» را منتشر ساخت. در سال ۱۸۳۸ به برلین رفت چون تصور می کرد که تحصیل حقیقی در خارج از روسیه میسر است. وی در آنجا دو سال به فلسفه و زبان های قدیمی وتاریخ پرداخت. تورگنیف در این دوره سخت تحت تاثیر افکار فیلسوف آلمانی «هگل» قرار گرفت. او بدین ترتیب خود را از زیر بار افکار نژاد اسلاو خارج ساخت و به افکار غربی ها گروید و تا آخر عمر غربی می اندیشید. وی در بازگشت به روسیه یکراست به «مسکو» رفت، چون مادرش که زن تندخو و دیکتاتوری بود در مسکو زندگی می کرد. تورگنیف داستان های زیادی درباره رفتار خشن مادرش با دهاقین روسی تعریف کرده است. او در سال ۱۸۴۳ یک داستان شعر منتشر کرد و چنانکه در خاطراتش می نویسد با انتشار آن پای دراقلیم ادبیات گذاشت. «بلینسکی» نقاش بزرگ روس اولین اثر او را پسندید. تورگنیف می گوید: ستایش بلینسکی بیشتر مرا دست پاچه کرد ... من هر جا می رفتم تکذیب می کردم که من آن اثر را منتشر کرده ام . نخستین اثر منثور او کتابی به نام «خاطرات یک ورزشکار» بود که بین سال های ۱۸۴۱ تا ۱۸۵۰ نوشته شد، وی در این کتاب وضع بد زندگی دهاقین روسیه را مورد تنقید قرار داد و آن را سخت کوبید. مقامات دولت تزاری از انتشار این کتاب رنجیدند اما بهانه ای برای بازداشت وی پیدا نکردند. ولی وقتی او در مقاله ای، از «گوگول» نویسنده روسی تمجید کرد او را یکماه به زندان انداختند و بعد تبعیدش کردند. او از این دوره برای مطالعه و نگارش استفاده زیادی کرد و در این زمان «آشیانه یک اشراف زاده» و «پدران و پسران» را نگاشت . در سال ۱۸۴۷ رمان خود وکالینچ، قسمت نخست از حکایات یکنفر شکارچی را نوشت. در سال ۱۸۶۴ در «ایالت باد» و در سال ۱۸۷۱ در پاریس مستقر گردید. در پاریس با برادران «گونگور» ، نویسندگان ناتورالیست فرانسوی و موپاسان و «ژرژساند» مخصوصاً فلوبر آشنا شد و محفلی ادبی به اتفاق هم در رستوران «ماینی» تشکیل دادند و چون خوش سخن بود توانست با زحمت فراوان روسیه و ادبیات آن را به پاریس بشناساند و مردم را به آثار ادبی روس علاقه مند کند. وی در سال ۱۸۶۲ در «بادن بادن» آلمان خانه بزرگی خریده بود و تا سال ۱۸۷۰ در آنجا زیست و چون مدتی در فرانسه زیسته بود بسیاری از داستان هایش را در اصل به زبان فرانسه نوشته است. این نویسنده ی اجتماعی روسی وضع زندگی هم میهنان خود را که اکثریت آنان از زارعین و طبقات ملی بودند در نوشته های خود توصیف کرده و حقایق تلخ و واقعیات ناگوار زندگی طبقات محروم را نشان داده است. کتاب های معروف او چون «یادداشتهای یک شکارچی» و «مین بکر» و غیر انتقاد شدیدی از ژریم غلامی دهقانان است که در دوره تزاری معمول بود. «آبهای بهاری»، «آسیه و اولین عشق»، «آدم زیادی»، «در آستانه فردا» ، «مومو» ، «رودن» از جمله کتاب های اوست. تورگنیف مرد مؤدب وخوش مشربی بود و در اثر ابتلا به به سرطان درگذشت. "انشاالله در ترم بعد شاهد برگزاری نشست ادبی با عنوان معرفی مشاهیر روس در تالار فردوسی خواهیم بود.آنجا می توانیم اطلاعات کاملی را از این نویسنده کسب کنیم مطالب مربوطه توسط یکی از دانشجویان فعال گروه جمع آوری شده و منتظر فرصت مناسب برای ارائه می باشد." |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9:38 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام همراهان
امروز به پیشنهاد یکی از خوانندگان عزیز وبلاگ کوتاه از داستایفسکی رمان نویس نام آشنای روسی مطلبی آورده ایم.امیدواریم رضایت شما جلب بشود. داستایفسکی. فئودور داستایفسکی، فئودور میخایلوویچ Dostoyevskiy, Fedor Mikhailovich رماننویس روسی (1821-1881) داستایفسکی در مسکو و در اتاقکی از بیمارستانی که پدرش در آن به کار طبابت اشتغال داشت، زاده شد و از لحظهای که چشم به دنیا گشود، با محیطی فاقد شادمانی که در آن بوی دارو و فقر به مشام میرسید، روبرو گشت. ... ابتدا برای امرار معاش به کار ترجمه پرداخت و آثاری چون "اوژنی گرانده" اثر بالزاک و "دون کارلوس" اثر شیلر را ترجمه کرد. در 1846 اولین داستان خود، "مردم فقیر" Bednye Lyudi، را نوشت و برای چاپ در روزنامه، به نکراسوف شاعر روسی سپرد. ... در 1865 داستان معروف "جنایت و مکافات" Prestuplenie i nakazanie را انتشار داد که اولین اثر بزرگ او به شمار آمد و او را در خارج از کشور روسیه به شهرت رساند، امروزه نیز معروفترین و پرخوانندهترین اثر داستایفسکی محسوب میشود. ... داستان "قمارباز" Igrok در 1866 انتشار یافت. داستایفسکی در این اثر تجربه تلخ شخصی را در یکی از اقامتهایش در خارج از کشور و عشق مفرطی که او را به جانب قمار میکشاند، بیان میکند. ... داستان "ابله" Idiot در 1868 نوشته شد. شاهزادهای که آخرین بازمانده خاندان مهم و انقراض یافتهای است، از سفر سوئیس که مدتها به علل مزاجی در آن سکونت داشته، به میهن بازمیگردد. وی ظاهراً گرفتار افسردگی روحی است و در واقع به نوعی ابلهی دچار است که به کلی قدرت اراده را از او سلب کرده و از سوی دیگر اعتماد نامحدودی نسبت به دیگران در او پدید آورده است. ... برای خواندن کامل متن و آشنایی با آثار دیگر این نویسنده بزرگ روسی به ادامه مطلب بروید. زندگینامه داستایفسکی به روسی را با کلیک بخوانید.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 13:54 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 0:58 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
بازم سلام
"مرگ شاعر" معروفترین اثر لرمانتوف می باشد که پس از مرگ الکساندر پوشکین در سال ۱۸۳۷ وی سرود. در مجموعه اشعار لرمانتوف که به دو زبان انگلیسی و فارسی نگاشته شده می توانید متن فارسی این شعر زیبا رو بخوانید.در زیر نیز اصل متن روسی را آورده ایم.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 2:30 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
بل سلام
قابل توجه دانشجویان روسی و علاقه مندان به سرگذشت روسیه. تحولات صورت گرفته روسیه در قرن های گذشته را می توانید در زیر مطالعه فرمائید.جالب است و خواندنی! جلوه هاى جنبش اجتماعى و سياسى در ادبيات قرن نوزدهم روسيه در اواسط قرن هجدهم ميلادى، با تاسيس دانشگاه هاى بزرگ و جديد در روسيه حيات علمى و به خصوص ادبى نسل هاى جديد روسيه تحول مثبتى يافت. در اين ميان بايد به تاسيس دانشگاه مسكو در سال ۱۷۵۵ اشاره كرد كه از نظر تاريخى حائز اهميت است. «ميخائيل لومونوسف» دانشمند و شاعر روسى كه خود با سرودن مجموعه اشعار «تراژدى هاى سوماروكف» آغازگر عصر كلاسيسم در ادبيات روسيه است، طراح دانشگاه مسكو به شمار مى رفت. ... نكته اى در بازخوانى داستان هاى كلاسيك روس «تورگنيف در رمان خود از آنچه مردم مى پندارند هنرمندتر بوده است و به همين دليل راه خود را گم كرده است و به نظر من بسيار كار خوبى كرده است. مى خواسته به جايى برود ولى اشتباهاً به جاى بهترى رفته است.» ...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 1:27 توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
۱۶۵ سال قبل در این روز شاعر بزرگ روسیه "میخاییل لرمانتوف" در یک دوئل جان باخت.165лет назад (1841) погиб на дуэли Михаил Юрьевич Лермонтов
مسکو، 5 مرداد، خبرگزاری «نووستی»/ میخاییل یورییویچ لرمانتوف در سال 1814 میلادی در مسکو در خانواده ای به دنیا آمد که پدرش کاپیتان ارتش بود. پس از مرگ زودرس مادرش، نزد مادربزرگ خویش "تارخانا پنزنسکایا" پرورش یافت. وی تحصیلاتی عالی کسب نمود و از سال 1827 در مسکو، در پانسیون وابسته به دانشگاه مسکو زندگی می کرد که از همان جا نیز شروع به سرودن شعر نمود. طی سال های 1830 تا 1832 در رشته سیاست و اخلاق تحصیل نمود، اما پس از این که دریافت این رشته تحصیلی مورد علاقه او نمی باشد، عازم سن پطرزبورگ شد و در مدرسه نظامی ثبت نام کرد. در سال 1834 تحصیلات خود را به پایان رساند و در گارد امپراطوری شروع به خدمت کرد. وی در قریه پادشاه خدمت می کرد و بطور همزمان به ادبیات نیز مشغول بود. در سال 1837، در تحیر از مرگ الکساندر پوشکین، قطعه شعر "مرگ شاعر" را برای او سرود که معاصرین امروزه آن را می آموزند و از حفظ می خوانند. لرمانتوف در ماه فوریه سال 1837 میلادی به علت سرودن این اشعار دستگیر شد و پس از انجام بازرسی هایی به دستور مقام اعظم به قفقاز تبعید شد. لرمانتوف علاوه بر شعر، در زمینه نقاشی های آبرنگ و رنگ روغن نیز کار می کرد و با طراحی های بسیار خود، معرف نقاشی مستعد بود. به لطف تلاش ها و تکاپوی مادربزرگ خود و برخورداری از حمایت "واسیلی ژوکوفسکی" شاعر و از درباریان شاه، لرمانتوف توانست به سن پطرزبورگ بازگردد که در آن جا عضو انجمن اشرافی ارتشیان جوان شد و با اعضای هیئت تحریریه مجله "یادداشت های وطنی" روابطی نزدیک برقرار کرد. لرمانتوف در سال 1840 پس از دوئل با برانت، ف | ||