تبليغاتX
انجمن علمی زبان روسی دانشگاه فردوسی - شب وحشتناک
Научное Общество Кафедры Русского Языка
سلام

دوستداران داستانهای کوتاه چخوف میتوانند داستان<<شب وحشتناک>> این نویسنده توانا و نامی را در زیر مطالعه کنند.

هنگامی که پتروویچ سپکتروف فتیله لامپا را پایین کشید و داستانش را آغاز کرد ، رنگ رخسارش به سپیدی گرائید و صدایش به لرزه افتاد:

کریسمس سال 1883 بود. دنیا را تاریکی غلیظ و نفوذتاپذیری در برگفته بود. من از خانه یکی از دوستانم ( که بعد از آن سال فوت کرد) به منزل برمی‌گشتم. شب تا دیروقت بیدار مانده و جلسه احضار ارواح تشکیل داده بودیم. بنا به عللی خیابانهایی که از طریق آنها به خانه باز می‌گشتم چراغهایشان خاموش بود و من مجبور بودم تقریبا کورمال کورمال راهم را پی بگیرم. در مسکو جنب کلیسای سنت ماری و در خانه کارمند کشوری کاداورف و به عبارت دیگر در یکی از دورافتاده‌ترین محله‌های ناحیه آربات ساکن بودم. همانطور که گام برمی‌داشتم ، افکار تیره و تار و غم‌افزایی ذهنم را به خود مشغول می‌داشت :"پایان عمرت نزدیک است...توبه کن!" اینها کلماتی بودند که...

برای خواندن متن کامل داستان کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 13:18  توسط حامدحکیمی .С.М.ХАМЕД  |